ز فکر پوچ درین شوره زار بی حاصل
عنان گسسته تر از موجه سیراب شدم
۱تو از نظاره رخسار خود مشو غافل
که من ز هوش ز نظاره نقاب شدم
۲ز پشت پا که براین خاکدان زدم صائب
به یک نفس چو مسیح آسمان رکاب شدم
۳درین ریاض چو شبنم اگر چه آب شدم
خوشم که محو تماشای آفتاب شدم
۴عجب که صبح قیامت مرا کند بیدار
که از نظاره آن چشم مست خواب شدم
۵امید گنج گهر آب در گلم دارد
ز ترکتاز محبت اگر خراب شدم
۶ز پیچ و تاب اگر رشته می شود کوتاه
یکی هزار من از مشق پیچ و تاب شدم
۷وبال دامن گل نیست خون بلبل من
که من به شعله آواز خود کباب شدم
۸به سیر چشمی من گوهری نداشت محیط
ز چشم شور تهی چشم چون حباب شدم
۹