ز سادگی است تمنای سود ازین مردم
که شد به خاک برابر وجود ازین مردم
۱بغیر آبله دل که غوطه زد در خون
کدام عقده مشکل گشود ازین مردم
۲زمین شور کند تلخ آب شیرین را
ببر علاقه پیوند زود ازین مردم
۳بغل گشایی جان بود پیش تیغ اجل
گشایشی که مرا رو نمود ازین مردم
۴درین قلمرو آفت قدم شمرده گذار
که دام مکر بود تار و پود ازین مردم
۵ز خون تشنه لبان است موج بحر سراب
مرو ز راه به محض نمود ازین مردم
۶پلی است آن طرف آب پیش بینایان
دو تا شدن به رکوع و سجود ازین مردم
۷چونی ز حرص کمر بسته می دمند از خاک
چه بندها که ندارد وجود ازین مردم
۸به مردمی ز دد و دام مردمند جدا
چو نیست مردمی آخر چه سود ازین مردم
۹ز بس فتاد بر او سایه گرانجانان
چو چرخ روی زمین شد کبود ازین مردم
۱۰کسی که سر به گریبان درین زمانه کشید
یقین که گوی سعادت ربود ازین مردم
۱۱مرا چون صورت دیوار در بهشت افکند
به گل زدن در گفت و شنود ازین مردم
۱۲کجاست برق جهانسوز نیستی صائب
که شد سیاه جهان وجود ازین مردم
۱۳