ز ابر تربیت روزگار نومیدم
چو تخم سوخته از نوبهار نومیدم
۱ز وصل گل نبود خارپا چنان نومید
که من ز وصل تو ای گلعذار نومیدم
۲پرست از گل بی خار دامن هر خار
در آن چمن که من از نوبهار نومیدم
۳مرا به عالمی افکنده است حیرانی
که در کنار ز بوس و کنار نومیدم
۴ز چار موجه دریای غم کفایت من
همین بس است که از غمگسار نومیدم
۵ز بازگشت گهر چون صدف بود نومید
من آنچنان ز دل بیقرار نومیدم
۶چنین که بخت جفاکار در شکست من است
اگر گهر شوم از اعتبار نومیدم
۷نسیم مصر کجاست یاد من کند صائب
چنین که من ز دیار و زیار نومیدم
۸