غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۱۴ صائب

شاعر
صائب
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

گمان مبر که بغیر از تو آشنا دارم

بجز تو ره به کجا می برم که را دارم

۱

به قدر زخم بود راه شانه را در زلف

به چاکهای دل خود امیدها دارم

۲

ز بس که در تن من داغها به هم پیوست

گمان برند زره در ته قبا دارم

۳

درین محیط که بازوی موج خار و خس است

به دست بسته تمنای آشنا دارم

۴

ز خاکساری من چشم می شود روشن

به چشم مردم از آن جا چو توتیا دارم

۵

چو روسفیدی من در شکستگی بسته است

دریغ دانه خود چون ز آسیا دارم

۶

ز داغ تشنه لبی دل نمی توان برداشت

وگرنه راه به سرچشمه بقا دارم

۷

به مدعا نرسیدن شده است مطلب من

وگرنه رخصت اظهار مدعا دارم

۸

مرا به باغ کسان نیست حاجتی چون صبح

ز چاک سینه خود باغ دلگشا دارم

۹

به پاره کردن من دوخته است عالم چشم

اگر چه چون حرم کعبه یک قبا دارم

۱۰

ز راستی نبود شاخهای بی بر را

خجالتی که من از قامت دو تا دارم

۱۱

گران چو سبزه بیگانه ام درین بستان

به جرم این که سخنهای آشنا دارم

۱۲

علاقه ای که کتان را بود به ماه تمام

به پاره پاره دل من جدا جدا دارم

۱۳

چنان خوش است به آزادگی مرا صائب

که وحشت قفس از نقش بوریا دارم

۱۴

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: دارمقافیه: ـا۱۴ از ۱۴ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. دارمدارم
  2. زلفدارم
  3. پیوستدارم
  4. استدارم
  5. روشندارم
  6. استدارم
  7. برداشتدارم
  8. مندارم
  9. صبحدارم
  10. چشمدارم
  11. رادارم
  12. بستاندارم
  13. تمامدارم
  14. صائبدارم

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ صائب

۹٬۸۷۴ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۶٬۹۹۵ شعر) قرار دارد.