ز خال روز سیاهی که داشتم دارم
ز زلف رشته آهی که داشتم دارم
۱رسید اگر چه به پایان چو شمع هستی من
ز اشک و آه سپاهی که داشتم دارم
۲تو داد وعده خلافی بده به خاطر جمع
که من همان سر راهی که داشتم دارم
۳درین بهار که یک سبزه زیر سنگ نماند
ز زیر بال پناهی که داشتم دارم
۴چه سود ازین که سرم چون حباب رفت به باد
ز فکر پوچ کلاهی که داشتم دارم
۵به وصل گمشده خود رسید هر بی چشم
منم که چشم به راهی که داشتم دارم
۶ز خرمن است چه حاصل دل حریص مرا
که چشم بر پر کاهی که داشتم دارم
۷به رو اگر چه گناه مرا نیاوردند
ز انفعال گناهی که داشتم دارم
۸ز خوان وصل نشد سیر دیده ام صائب
گرسنه چشم نگاهی که داشتم دارم
۹