نه می به جام و نه گل در کنار میخواهم
تبسمی ز لب لعل یار میخواهم
۱نیم ز رفتن گلهای بوستان غمگین
زمان حسن ترا پایدار میخواهم
۲چو گل برای تماشاییان دلتنگ است
گشایشی اگر از نوبهار میخواهم
۳به سادهلوحی من شیشهای ندارد چرخ
که رحم از دل سنگین یار میخواهم
۴متاع هستی من هرچه هست باختنی است
ز عشق دست و دلی در قمار میخواهم
۵نرفت یک قدم از پیش، کارم از ماندن
هنوز مهلت ازین روزگار میخواهم
۶نمیتوان خمش از سینههای گرم گذشت
چراغ داغی ازین لالهزار میخواهم
۷رسیده مشق جنونم چنان که نتوان گفت
نوازشی ز نسیم بهار میخواهم
۸یکی است محرم و بیگانه پیش غیرت من
ترا نهفته ز خود در کنار میخواهم!
۹ازان لب شکرین گر طمع کنم صائب
هزار بوسه، یکی از هزار میخواهم
۱۰