به اشک درد دل خود نوشته سر دادیم
خط نجات به مرغان نامه بر دادیم
۱ز عشق جان تهیدست را غنی کردیم
ز بوی گل به صبا توشه سفر دادیم
۲خزان سنگدل از مشت خون ما نگذشت
چو گل اگرچه زر سرخ با سپر دادیم
۳ز ما دعا برسانید میفروشان را
که ما قرار به خونابه جگر دادیم
۴خمار هستی ما آب تیغ می شکند
عبث به پیر خرابات دردسر دادیم
۵کدام تار به مضراب مطربان تن داد؟
به این نشاط که ما رگ به نیشتر دادیم
۶همان ز شرم کرم سرفکنده ایم چو بید
چو نخل در عوض سنگ اگر چه بر دادیم
۷به جان مضایقه با دوستان چگونه کنیم؟
چو گل به دشمن خونخوار خویش سر دادیم
۸تریم چون صدف از ابرو همتش صائب
اگر چه در عوض قطره اش گهر دادیم
۹