کجاست باده که ناموس را به آب دهم
وداع هوش کنم، عقل را جواب دهم
۱من از نسیم چمن بیخودم چو شبنم گل
مگر پیاله خود را به آفتاب دهم
۲به این شکسته زبانی، اگر ضرور شود
زبان تیر و لب تیغ را جواب دهم
۳مرا که چشمه حیوان ز سینه می جوشد
چرا عنان به کف موجه سراب دهم؟
۴چو من ز پرتو مهتاب شیر مست شدم
چه لازم است که دردسر شراب دهم؟
۵به چشم بوسه زدن چون فراق می آرد
چگونه بوسه بر آن حلقه رکاب دهم؟
۶کجاست جرأت ، اگر صحبت اتفاق افتد
که یک پیاله به دست تو بی حجاب دهم
۷مرا که پرتو خورشید می برد به شتاب
نظر چگونه چو شبنم ز گلشن آب دهم؟
۸ربوده است نظر بازی خیال، مرا
من آن نیم که گریبان به دست خواب دهم
۹چو نیست یک دل بیدار در جهان صائب
همان به است که من نیز تن به خواب دهم
۱۰