چو گل به ظاهر اگر خنده در دهان داریم
به دیده خار ز اندیشه خزان داریم
۱جگر شکاف محیط است چون عصای کلیم
ز آه تیر خدنگی که در کمان داریم
۲شکسته رنگی ما نامه ای است واکرده
چگونه درد دل خویش را نهان داریم؟
۳همان به بال و پر خود چو تیر می لرزیم
اگر چه قوت پرواز از کمان داریم
۴بری ز پرورش ما نخورد در همه عمر
چو سرو و بید خجالت ز باغبان داریم
۵اگر چه بی ثمر افتاده ایم خوش وقتیم
که همچو سرو دل جمعی از خزان داریم
۶ز اعتبارشود بیش خاکساری ما
که ما به صدر همان جا در آستان داریم
۷ازان جو شمع ز ما روشن است محفلها
که هر چه در دل ما هست بر زبان داریم
۸عجب که محو شود یاد ما ز خاطرها
چو صبح حق نفس بر جهانیان داریم
۹فغان ز داغ غریبی برشته تر گردد
علاقه ما به قفس بیش از آشیان داریم
۱۰سگ در تو ز رزق هماست مستغنی
و گرنه ما هم یک مشت استخوان داریم
۱۱همین ز گرد یتیمی است چون گهر صائب
کناره ای که درین بحر بیکران داریم
۱۲