روی دلی چو غنچه ز بلبل ندیده ام
نقش مراد از آینه گل ندیده ام
۱آن صید تشنه ام که درین دشت آتشین
آبی بغیر تیغ تغافل ندیده ام
۲در باغ اگر چه چشم چو شبنم گشوده ام
از شرم عندلیب رخ گل ندیده ام
۳زان زنده مانده ام که هنوز از حجاب عشق
رخسار یار را به تأمل ندیده ام
۴مرد مصاف در همه جا یافت می شود
در هیچ عرصه مرد تحمل ندیده ام
۵با خصم در مقام تلافی ازان نیم
کز تیغ انتقام تعلل ندیده ام
۶قانع به بوی پیرهن از وصل گل شده است
عاشق به سیر چشمی بلبل ندیده ام
۷دوری ز یار صائب و خامش نشسته ای
عاشق به این شکیب و تحمل ندیده ام
۸