در عین وصل داغ جدایی چو لاله ام
خالی و پر ز ماه چو آغوش هاله ام
۱شد تشنه تر ز باده روشن پیاله ام
خالی و پر ز ماه چو آغوش هاله ام
۲مجنون من به گوش فلک حلقه می کشید
روزی که بود ناف غزالان پیاله ام
۳هر دانه ای به دام نمی آورد مرا
باشد ز کوه قاف چو عنقا نواله ام
۴پیر مرا فسرده نسازد چو دیگران
با کهنگی جوان چو می دیر ساله ام،
۵ز افسردگی اگر می لعلی کنم به جام
چون لاله خون مرده شود در پیاله ام
۶داغی که بود بر جگر از چشم لیلیم
شد تازه از سیاهی چشم غزاله ام
۷دیگر عنان دل نتواند نگاه داشت
صائب به گوش هر که رسد آه و ناله ام
۸