تا شد به داغ عشق هم آغوش سینه ام
صحرای محشری است سیه پوش سینه ام
۱درد ترا نکرده فراموش سینه ام
چون خم به زیر خاک زند جوش سینه ام
۲طوفان جلوه تو چو در دل گذر کند
دریا شود ز موجه آغوش سینه ام
۳از خون نوح آب خورد تیغ موجه اش
آن بحر را که ساخته خس پوش سینه ام
۴خورشید دیگر از بن هر موی من دمید
تا شد زداغ عشق قدح نوش سینه ام
۵آغوش صبح، زخمی اقبال من شده است
تیغ که را کشیده در آغوش سینه ام؟
۶چون بحر تا دلم صدف گوهر تو شد
هرگز نشد ز جوش تو خاموش سینه ام
۷آیینه ای است پیش رخ آفتاب حشر
زان خنده های صبح بناگوش سینه ام
۸چندین هزار حلقه منت کشیده است
از درد و داغ عشق تو در گوش سینه ام
۹گردیده همچو خانه زنبور در بهار
از نیش غمزه تو پر از نوش سینه ام
۱۰صحرای حشر داغ سیاهی فکنده ای است
تا شد ز داغ عشق سیه پوش سینه ام
۱۱عشق از هزار پرده مرا صاف کرده است
جامی شده است پر می سر جوش سینه ام
۱۲از داغهای تازه که فرش است هر طرف
صحرای محشری است سیه پوش سینه ام
۱۳صائب دگر چه کار کند آتش جگر
کز نه فلک گذشت به یک جوش سینه ام
۱۴