امشب که داغ بر دل افگار سوختم
گویا چراغ بر سر بیمار سوختم
۱جز عشق هر چه بود همه دام راه بود
تسبیح پاره کردم و ز تار سوختم
۲جنس مرا به تاجر کنعان چه نسبت است؟
صد بار من ز گرمی بازار سوختم
۳در بزم آفتاب چه حال است ذره را
من در پناه سایه دیوار سوختم
۴صیقل به داد آینه من نمی رسد
آهی کشیده پرده زنگار سوختم
۵خورشید تیره روزتر از خون مرده بود
روزی که من ز شعله دیدار سوختم
۶گرد کدورت از دل من آه بر نداشت
صد حیف ازان نفس که درین کار سوختم
۷صائب به حرف وصوت نشد فکر من بلند
من چون سپند بر سر این کار سوختم
۸