با هرکه روی حرف به جز یار داشتم
آیینه پیش صورت دیوار داشتم
۱همچون سرو، برگ بر من آزاده بار بود
از بار اگر چه جان سبکبار داشتم
۲هموار بود وضع جهان در نظر مرا
تا روی خود ز خلق به دیوار داشتم
۳منظور بود کوری اغیار بدگمان
چشم عنایتی اگر از یار داشتم
۴هرگز به خواب دیده عاشق نداشته است
نازی که من به دولت بیدار داشتم
۵از عیب پاک ساخت دل پاک بین مرا
ورنه هزار آینه در کار داشتم
۶هر چند گوهر سخنم آبدار بود
خون در جگر زناز خریدار داشتم
۷زلف شکسته داشت سری با شکستگان
ورنه دل شکسته چه در کار داشتم؟
۸در زلف او نبود دلم برقرار خویش
دلبستگی چو نغمه به هر تار داشتم
۹صائب به حرف تلخ مرا یاد هم نکرد
امید بیش ازین به لب یار داشتم
۱۰