چون زلف دست بر کمر یار یافتم
سر رشته نزاکت ز نار یافتم
۱چون شبنم به چهره گل جای می دهند
این منزلت ز دیده بیدار یافتم
۲آخر چو شبنم از اثر صاف طینتی
در پیشگاه خاطر گل بار یافتم
۳آن دولتی که بال هما صفحه ای ازوست
در زیر چتر سایه دیوار یافتم
۴میراب زندگی ز حیات ابد نیافت
فیضی که من ز چشم گهربار یافتم
۵طاق پل مجاز، اساس حقیقت است
من ساق عرش را ز سر دار یافتم
۶از عشق ره به مرتبه حسن برده ام
آب گهر ز رنگ خریدار یافتم
۷تا چشم همچو غنچه گشودم ز یکدگر
خود را چو خار بر سر دیوار یافتم
۸