از شرم عشق بود مرا در نقاب چشم
شد زان رخ گشاده مرا بی حجاب چشم
۱سوزد به هر کجا که فتد اشک گرم من
دارد ز بس به دیدن رویت شتاب چشم
۲ترک حیات نیست به خاطر مرا گران
ترسم شود ز مرگ، بدآموز خواب چشم
۳امروز محو دختر رز نیست چشم من
واشد مرا به روی قدح چون حباب چشم
۴مشق نظاره گل روی تو می کنم
گر افکنم جدا ز تو برآفتاب چشم
۵پایم نمی رسد به زمین از شکفتگی
تا سوده ام به پای تو همچون رکاب چشم
۶از خط فزود مستی آن چشم پر خمار
در نوبهار سیر نگردد ز خواب چشم
۷گه اشک می فشاند و گه محو می شود
هر دم زند ز شوق تو نقشی بر آب چشم
۸از بحر، چون حباب، تهی کاسه است حرص
قانع دهد چو آبله آب از سراب چشم
۹فریاد کز نظاره خورشید طلعتان
خواهد رساند خانه دل را به آب چشم
۱۰باغ و بهار عشق، جگرهای سوخته است
آتش همیشه آب دهد از کباب چشم
۱۱هر کس که آبرو طلبد صائب از سخن
دارد ز حرص از گل کاغذ گلاب چشم
۱۲