همت بلند نام شد از طبع سرکشم
گوگرد احمر خس و خارست آتشم
۱با آن که سنگ را به نظر لعل می کنم
از خاک تیره است چو خورشید مفرشم
۲در قبضه تصرف گردون کج نهاد
از راست خانگی چو کمان در کشاکشم
۳اندیشه از سیاهی لشکر چرا کنم؟
چون آفتاب مشرق تیرست ترکشم
۴از سوختن چگونه گریزم، که چون سپند
برآسمان اگر شده ام رزق آتشم
۵دارم چو موج تنگ در آغوش بحر را
وز جوش اشتیاق همان در کشاکشم
۶صائب چرا به رشته مریم برم پناه؟
شیرازه گیر نیست حواس مشوشم
۷