از زلف او چگونه دل ناتوان کشم؟
در دست دیگری است عنانم چسان کشم؟
۱مرکز شود ز تنگی دل در نظر مرا
خود را اگر به دایره لامکان کشم
۲دامان برگ گل نه به اندازه من است
خاری به آشیان مگر از گلستان کشم
۳از رشته سخن، به سخن واشود گره
حرف از زبان او به کدامین زبان کشم؟
۴از بیم چشم، چون گل رعنا درین چمن
بر روی نوبهار نقاب خزان کشم
۵چون موج در میان ز کنارم کشد محیط
هر چند خویش را به کنار از میان کشم
۶چون تیر کج مرا ز هدف دست کوته است
خمیازه ای ز دور مگر چون کمان کشم
۷گل را به بر چگونه کشم کز حجاب عشق
شرم آیدم که بوی گل از گلستان کشم
۸صائب ز گل چو قسمت من نیست غیر خار
بیهوده ناز خشک چه از گلستان کشم؟
۹