چه نسبت است به گردنکشی مدارا را؟
قدح خراج به گردن نهاد مینا را
۱چنان که روشنی خانه است از روزن
به قدر داغ بود نور فیض، دلها را
۲ز من مپرس که در دل چه آرزو داری
که سوخت عشق رگ و ریشه تمنا را
۳عنان سیل سبکرو به دست خودرایی است
چه انتظام توان داد کار دنیا را؟
۴ز همرهان گرانجان ببر که سوزن دوخت
به دامن فلک چارمین مسیحا را
۵گرفت در عوض آب تلخ، گوهر ناب
چه منت است به ابر بهار دریا را
۶ز نقطه حرف شناسان کتاب دان شده اند
به چشم کم منگر نقطه سویدا را
۷به منتهای مطالب رسیدن آسان است
اگر شمرده توانی گذاشتن پا را
۸به یک گواه لباسی که ماه مصر آورد
سیاه کرد رخ دعوی زلیخا را
۹ز نقش پای غزالان دشت بتوان یافت
به بوی مشک، پی آن غزال رعنا را
۱۰اگر چه گریه من کوه را بیابان کرد
نمود کوه غمم کوهسار صحرا را
۱۱جواب آن غزل مولوی است این صائب
که چشم بند کند سحرهاش بینا را
۱۲