ما هر کجا که تیغ زبان برکشیده ایم
در گوش تیغ حلقه جوهر کشیده ایم
۱گردیده است گریه گره در گلوی شمع
در محفلی که رشته ز گوهر کشیده ایم
۲افسردگی علاج ندارد، و گرنه ما
خود را به زیر بال سمندر کشیده ایم
۳گشته است تازیانه گلگون اشک ما
هر آستین که بر مژه تر کشیده ایم
۴با تشنگی ز چشمه حیوان گذشته ایم
از خضر انتقام سکندر کشیده ایم
۵از کاروان رفته غباری است جسم ما
ما رخت خود به عالم دیگر کشیده ایم
۶آتش چه می کند به سپندی که سوخته است؟
ما در حیات خجلت محشر کشیده ایم
۷در روز حشر سلسله جنبان رحمت است
آه ندامتی که ز دل بر کشیده ایم
۸از ما طلب حقیقت وحدت که باغ را
در یکدیگر فشرده و بر سر کشیده ایم
۹ما را مبین به دیده ظاهر که از حجاب
خاکستری به چهره اخگر کشیده ایم
۱۰چون زخم، رزق ما ز میان سمنبران
تیغ برهنه ای است که در بر کشیده ایم
۱۱ما با خیال ساخته ایم از وصال دوست
سر در حضور گل به ته پر کشیده ایم
۱۲صائب ز اشک تلخ ندامت درین جهان
دامان تر به چشمه کوثر کشیده ایم
۱۳