فارغند از قید چرخ نیلگون دیوانگان
رفته اند از حلقه ماتم برون دیوانگان
۱هر دم از بی اختیاری صورتی بر می کنند
مهره مومند در دست جنون دیوانگان
۲سنگ طفلان چیست، کز جان و دل سختی پذیر
کوه را سازند بی صبر و سکون دیوانگان
۳در بیابانی که باشد لاله زارش بوی خون
مست گردند از شراب لاله گون دیوانگان
۴تا ز چشم شور ارباب خرد ایمن شوند
می زنند از داغ، نعل واژگون دیوانگان
۵بلبلان دیوانه اند و بوی گل از اتحاد
می دود در کوچه و بازار چون دیوانگان
۶می کند باد مخالف شور دریا را زیاد
می شوند آشفته صائب از فسون دیوانگان
۷