سوخته است از آتش گل اشتهای بلبلان
نیست چیزی غیر بوی گل غذای بلبلان
۱تا کدامین سنگدل گل چید ازین گلشن که باز
بوی خون می آید امروز از نوای بلبلان
۲خار در چشم خزان ریزد نسیم جلوه اش
گر نپیچد شاخ گل سر از رضای بلبلان
۳سخت می ترسم چو برگ لاله گردد داغدار
گوش گل از ناله دردآشنای بلبلان
۴جذبه ای با ناله عشاق می باشد که گل
می دود از پوست بیرون در هوای بلبلان
۵چون گل کاغذ بود با تازه رویان بهار
نغمه های خشک مطرب با نوای بلبلان
۶سبزه خوابیده ای نگذاشت در گلزارها
های هوی می پرستان، های های بلبلان
۷غنچه مستور را خواهد فتاد از بام طشت
گر چنین بی پرده خواهد شد صدای بلبلان
۸غنچه نشکفته در گلزار نتوان یافتن
از نسیم نغمه های دلگشای بلبلان
۹چاک در دیوار گلشن چون قفس خواهد فتاد
گر چنین بالد گل از مدح و ثنای بلبلان
۱۰از نوای عندلیبان باغ پر آوازه است
شاخ گل دستی است از بهر دعای بلبلان
۱۱خرده گیری نیست کار کیسه پردازان عشق
ورنه گل آماده دارد خونبهای بلبلان
۱۲نیست آن بی درد را پروای عاشق، ورنه گل
تا سحر چون شمع می سوزد برای بلبلان
۱۳جنگ دارد با محبت خواب، ورنه شاخ گل
کرده است از غنچه سامان متکای بلبلان
۱۴می کند قانون عشرت ساز بهر گلستان
نوبهار از مد آواز رسای بلبلان
۱۵ناله تنهایی من بی اثر افتاده است
ورنه شاخ گل گذارد سر به پای بلبلان
۱۶صائب ایام خزان جوش بهاران می زنند
تا صریر کلک من شد پیشوای بلبلان
۱۷