از رخش خواهند جای بوسه نافهمیدگان
در حرم محراب می جویند این نادیدگان
۱شوق را افسرده می سازد وصال دایمی
می برند از وصل لذت بیش هجران دیدگان
۲می شوند از سادگی در بوته خجلت گلاب
چون گل بی درد در باغ جهان خندیدگان
۳عیب دنیا را نمی بینند با صد چشم خلق
گرچه بی پرده است در چشم نظرپوشیدگان
۴نیستند از روی میزان قیامت منفعل
با دو چشم عاقبت بین خویش را سنجیدگان
۵در شبستان لحد خواب فراغت می کنند
در دل شبها ز بیداری به خود پیچیدگان
۶هر که دستار تعین از سر خود وا نکرد
در صف مردان بود کمتر ز سر پوشیدگان
۷می شوند از لاغری در هفته ای پا در رکاب
از فروغ عاریت چون ماه نوبالیدگان
۸چون گل رعناست می را زردرویی در قفا
سرخ رو باشند دایم خون دل نوشیدگان
۹قدر درویشی کسی داند که شاهی کرده است
راحت ساحل شود ظاهر به طوفان دیدگان
۱۰از خموشی های اهل فهم در تحسین شعر
می خلد افزون به دل تحسین نافهمیدگان
۱۱با کمال بی بری باشند صائب تازه رو
در گلستان جهان چون سرو دامن چیدگان
۱۲