آب شد بس که در آتشکده دل پیکان
دل مجنون مرا گشت سلاسل پیکان
۱صحبت راست روان بال و پر توفیق است
که ز آمیزش تیرست سبکدل پیکان
۲نرسد بال و پر سعی به بی تابی دل
می رسد پیشتر از تیر به منزل پیکان
۳نیست آرام به یک جای دل آزاران را
که بود در تن زخمی متزلزل پیکان
۴طمع روی دل از سخت کمانی دارم
که به عشاق دهد در عوض دل پیکان
۵در دل از سختی ایام گرههاست مرا
که از آنهاست کمین عقده مشکل پیکان
۶از زمین چون هدف آغوش گشا می خیزند
اهل دل را اگر آید ز مقابل پیکان
۷نگذرد چون سخن سخت ز من راست چو تیر؟
که مرا گشت ز سختی گره دل پیکان
۸جوهر از بیضه فولاد برون می آرد
ساده لوحی که مرا می کشد از دل پیکان
۹آسمان سیر شد از عشق، دل ما صائب
پر برآرد ز سبکدستی قاتل پیکان
۱۰