ای لب لعل تو مهر لب شیرین سخنان
گوی چوگان خم زلف تو سیمین ذقنان
۱شمع فانوس خیالند ز بی آرامی
همه شب ز آتش سودای تو گل پیرهنان
۲هر کجا هست بتی، سنگ فلاخن سازند
گر ببینند گل روی ترا برهمنان
۳روی خندان تو تا انجمن آرا گردید
خنده شد گوشه نشین در لب شیرین دهنان
۴دست و تیغ تو مریزاد، که از پرتو او
شد چراغان جگر خاک ز خونین کفنان
۵تا قیامت نتوانست گرفتن خود را
هر که لغزید ز نظاره سیمین بدنان
۶شانه را دست شد از بی ادبی خشک اینجا
منه انگشت به گفتار پریشان سخنان
۷در همه روی زمین می شود انگشت نما
هر که چون می به تمامی شود از خودشکنان
۸غوطه در زهر چو طوطی خورد از دیده شور
هر که صائب شود از جمله شیرین سخنان
۹