لب به نیسان نگشاید صدف دیده من
لنگر بحر بود گوهر سنجیده من
۱از پر کاه جهان همت من مستغنی است
التجا پیش خسیسان نبرد دیده من
۲دل آزاد من و گرد علایق، هیهات
خار خون می خورد از دامن برچیده من
۳برق با سوخته خرمن چه تواند کردن؟
غم عالم چه کند با دل غم دیده من؟
۴نسبت من به غزالان سبکسیر خطاست
نرسد سیل به گرد دل رم دیده من
۵مژده وقت است که چون مور برآرد پروبال
بس که از شوق تو پرواز کند دیده من
۶به نسیمی ز هم اوراق دلم می ریزد
به تأمل گذر از نخل خزان دیده من
۷بر سر حرف میارید دل تنگ مرا
مگشایید سر نامه پیچیده من
۸خواب سنگین من از آب گرانتر گردید
زنگ آیینه بود سبزه خوابیده من
۹می کند جلوه پیراهن یوسف صائب
پیش صاحب نظران دیده پوشیده من
۱۰