دلنشین است ز بس گوشه غمخانه من
می رود رو به قفا سیل ز ویرانه من
۱ندهد تن به کشاکش دل دیوانه من
چون کمان زور بود قفل در خانه من
۲باد دستی گره از خرمن من واکرده است
جمع در حوصله مور شود دانه من
۳می شود نخل برومند سبکبار از سنگ
سخن سخت گران نیست به دیوانه من
۴منم آن طایر رم خورده ز پرواز که شد
ریزش بال و پر خویش پریخانه من
۵غافل از حق به گرفتاری دنیا نشوم
گره دام بود سبحه صد دانه من
۶شمع سرگرم ز بی تابی من می گردد
گردش جام بود گردش پروانه من
۷چرخ سنگین دل اگر تیغ به فرقم بارد
سایه بید بود بر سر دیوانه من
۸نیست بی چاشنی مهر و محبت سخنم
گوش را تنگ شکر می کند افسانه من
۹می شود صورت دیوار ز حیرت صائب
هر که آید به تماشای صنمخانه من
۱۰