گو مکن سایه کسی بر سر دیوانه من
پرده چشم غزال است سیه خانه من
۱گرد هستی نشسته است به کاشانه من
می رود سیل سبکبار ز ویرانه من
۲برق جایی که ز خرمن به تغافل گذرد
به چه امید برآید ز زمین دانه من؟
۳بحر را موج به زنجیر اقامت نکشد
چه کند سلسله با شورش دیوانه من؟
۴گرچه این میکده از خون جگر لبریزست
باده ای نیست به اندازه پیمانه من
۵هر زبانی که ازو زهر ملامت ریزد
سایه بید بود بر سر دیوانه من
۶می کشد دامن رعنایی فانوس به خاک
شمع در حسرت خاکستر پروانه من
۷دیده شیر چراغ سر بالین من است
پرده چشم غزال است سیه خانه من
۸فارغ از دردسر هستی ناقص گردد
هر که مالد به جبین صندل بتخانه من
۹صائب از حوصله هوش برآید فریاد
چون برآید ز جگر ناله مستانه من
۱۰