غم دنیا نبود در دل دیوانه من
دیو را راه نباشد به پریخانه من
۱من و سیری ز عقیق لب خوبان، هیهات
خشکتر می شود از می لب پیمانه من
۲بر سیه خانه لیلی نزد برق اینجا
به چه امید کند نشو و نما دانه من
۳می کند سیل فرامش سفر دریا را
دلنشین است ز بس گوشه ویرانه من
۴از گهر حوصله بحر نمی گردد تنگ
سنگ طفلان چه کند با دل دیوانه من؟
۵کی شود جامه فانوس حجاب من و شمع؟
پرده شرم نشد مانع پروانه من
۶از فروغش جگر ابر گریبان زد چاک
با صدف تا چه کند گوهر یکدانه من
۷خم می را که زمین گیر گرانجانی هاست
آسمان سیر کند نعره مستانه من
۸عاقبت پیر خرابات ز بی پروایی
ریخت پیش بط می سبحه صد دانه من
۹نیست ممکن که نبازد دل و دین را صائب
هر که آید به تماشای صنمخانه من
۱۰