من که بیخود شدم از می، چه کند ساز به من؟
در چنین وقت کجا می رسد آواز به من؟
۱بود بر طاق عدم حقه فیروزه چرخ
عشق آن روز که واکرد سر راز به من
۲تا ره ناقه لیلی به بیابان افتاد
هر سر خار جداگانه کند ناز به من
۳هست در بی خبری مصلحت چند مرا
ورنه از رفتن دل می رسد آواز به من
۴یوسف آن نیست که گردد به خریدار گران
من نه آنم که مرا عشق دهد باز به من
۵شهپر برق ز همراهی من سوخته است
کیست امروز کند دعوی پرواز به من؟
۶چه خیال است که در باده کند کوتاهی؟
داد آن کس که دل میکده پرداز به من
۷صید من گرچه ضعیف است، ولی از دهشت
غنچه گردد چو رسد چنگل شهباز به من
۸شرم عشق است مرا مانع جرأت صائب
ورنه دلدار محال است کند ناز به من
۹