داغ بر دل شدم از انجمن یار برون
دست خالی نتوان رفت ز گلزار بیرون
۱باد زنجیری این راه پر از پیچ و خم است
دل چسان آید ازان طره طرار برون؟
۲در ریاضی که بود دیده بلبل شبنم
نرود بوی گل از رخنه دیوار برون
۳گرچه باریک چو سوزن شدم از دقت فکر
رهروی را نکشیدم ز قدم خار برون
۴دل سرمست اگر بار امانت نکشد
کیست آید دگر از عهده این کار برون؟
۵بی محرک نشود هیچ سخنور گویا
نغمه بی زخمه نیاید ز رگ تار برون
۶هر که اوقات کند صرف به نقادی خلق
می رود زود تهیدست ز بازار برون
۷کجی از طینت نادان به نصیحت نرود
که نیاید به فسون پیچ و خم از مار برون
۸رخنه در سد سکندر کند آسان صائب
هر که آید ز پس پرده پندار برون
۹