گرفتم این که نظر باز می توان کردن
به بال چشم چه پرواز می توان کردن؟
۱کلاه گوشه همت اگر بلند افتد
به مطلب دو جهان ناز می توان کردن
۲کباب آتش رخسار اگر نسازی، دل
سپند شعله آواز می توان کردن
۳اگر چه سینه من چاک چاک چون قفس است
خزینه گهر راز می توان کردن
۴ز موج باده اگر ناخنی به دست افتد
چه عقده ها که ز دل باز می توان کردن
۵هنوز از کف خاکستر فسرده من
هزار آینه پرداز می توان کردن
۶به بال و پر نشود راه عشق اگر کوتاه
ز دل تهیه پرواز می توان کردن
۷ز سوز عشق زبان را اگر نصیبی هست
چو شمع در دهن گاز می توان کردن
۸تمام درد و سراپای زخم ناسوریم
به روی ما در دل باز می توان کردن
۹شکار ما به توجه اگر نخواهی کرد
به ناوک غلط انداز می توان کردن
۱۰نمانده از شب آن زلف اگر چه پاسی پیش
هنوز درد دل آغاز می توان کردن
۱۱ز اهل عشق پسندیده نیست بی رحمی
وگرنه خون به دل ناز می توان کردن
۱۲علاج سینه مجروح خویش را صائب
ز سیر سینه شهباز می توان کردن
۱۳