گشوده است در فیض رخنه دیوار
به باغبان چه ضرورست دردسر دادن؟
۱صدف ز دیده دریانژاد من دارد
ز ابر آب گرفتن، عوض گهر دادن
۲کمینه بازی مژگان خونفشان من است
عنان چو موج به دریای پر خط دادن
۳چو سایه سرو نهاده است سر به دنبالش
که یاد گیرد ازو پیچش کمر دادن
۴ترا که نامه بری هست چون فغان صائب
چه لازم است کتابت به نامه بر دادن؟
۵به رنگ بی جگران رگ به نیشتر دادن
بود به دشمن خونخوار خود جگر دادن
۶به قیمت گل و می ده اگر زری داری
که بهترین هنرهاست زر به زر دادن
۷گل سر سبد بوستان خلق من است
چو نخل سنگ بر سر خوردن و ثمر دادن
۸ز پرفشانیم ای شمع رو چه می تابی؟
به من نخست نبایست بال و پر دادن
۹چه طعن لغزش مستانه می زنی بر من؟
به من ز دور نبایست بیشتر دادن
۱۰