مکن تعجب اگر شد چراغ ما روشن
چراغ زنده دلان را کند خدا روشن
۱ملایمت ز طمع پیشگان به آن ماند
که شمع موم به منزل کند گدا روشن
۲همیشه بخت سیه روز در میانم داشت
مرا چو شمع نگردید پیش پا روشن
۳اگر چه هست کدورت میان چشم و غبار
شد از غبار خط او سواد ما روشن
۴به غور معنی نازک رسند صافدلان
هلال چهره نماید چو شد هوا روشن
۵امید هست که چشم بصارت صائب
شود ز خاک در شاه اولیا روشن
۶