رواق چرخ شد از شمع کلک من روشن
که دیده است ز یک شمع نه لگن روشن؟
۱اگر چراغ سهیل از نسیم کشته شود
توان نمودن از سیب آن ذقن روشن
۲عجب نباشد اگر سرنوشت خوان شده ام
که گشت از خط ساغر سواد من روشن
۳ستاره سوختگی خال چهره سخن است
ز نقطه ریزی کلک است این سخن روشن
۴توان ز زخم گرفتن عیار جوهر تیغ
ز جوی شیر بود حال کوهکن روشن
۵که ره برون ز نهانخانه عدم می برد؟
نگشته صبح شکرخند ازان دهن روشن
۶چراغ دل ز جگر گوشه روشنی گیرد
شد از عقیق لبت دیده یمن روشن
۷حدیث راست منور کند جهان صائب
ز روی صبح بود صدق این سخن روشن
۸