حضور می طلبی سینه را مصفا کن
گهر پرست تو گنجینه را مصفا کن
۱ز خانه بصفا میهمان نگردد کم
همین تو سعی کن آیینه را مصفا کن
۲مه از گرفتگی آمد برون به جام زدن
تو هم به جام زدن سینه را مصفا کن
۳دگر برای چه روزست باده روشن؟
ز تیرگی شب آدینه را مصفا کن
۴نظر به صافی چشمه است جویباران را
به دشمنان دل پر کینه را مصفا کن
۵ذلیل می شود از رقعه طمع درویش
ز پینه خرقه پشمینه را مصفا کن
۶به لوح ساده توان کرد حسن را تسخیر
ز جوهر آینه سینه را مصفا کن
۷هلال آینه روشن است صائب حسن
تو همچو صبح همین سینه را مصفا کن
۸