چند ای دل غمین به مداران گریستن؟
عیب است قطره قطره ز دریا گریستن
۱از گریه خوشه های گهر چید دست تاک
دارد درین حدیقه ثمرها گریستن
۲صبح امید می دمد از دیده سفید
دارد در آستین ید بیضا گریستن
۳آرد نفس گسسته برون صبح وصل را
با سوز دل چو شمع به شبها گریستن
۴از آه حسرت است اگر هست صیقلی
آن را که دل سیاه شد از ناگریستن
۵کار دل شکسته پر خون من بود
چون شیشه شکسته سراپا گریستن
۶این آب از فشردن دل می شود روان
حاصل نمی شود به تمنا، گریستن
۷ریزش سفید می کند ابر سیاه را
روشن شود دل از دل شبها گریستن
۸بر استقامت نظر شمع شاهدست
یکسان به سور و ماتم دنیا گریستن
۹با اشک الفتی که بود دیده مرا
طفل یتیم را نبود با گریستن
۱۰گلگون اشک، تشنه میدان وسعت است
مجنون صفت خوش است به صحرا گریستن
۱۱بر فوت وقت هم بفشان یک دو قطره اشک
تا کی به فوت مطلب دنیا گریستن؟
۱۲بعد از هزار سعی که بی پرده شد رخش
شد دیده را حجاب تماشا گریستن
۱۳شوریده گر چنین شود اوضاع روزگار
باید به حال مردم دنیا گریستن
۱۴افسوس جان پاک بر این جسم بی ثبات
بر مرگ خر بود ز مسیحا گریستن
۱۵بختش همیشه سبز بود، هر که را بود
در آستین چو شمع مهیا گریستن
۱۶زنگ هوس ز آینه دل نمی برد
از چشم سرمه دار زلیخا گریستن
۱۷بی دخل مشکل است کرم، ورنه ابر را
سهل است با ذخیره دریا گریستن
۱۸نم در دل محیط نماند، اگر مرا
باید به قدر خنده بیجا گریستن
۱۹شد شمع را دلیل به پروانه نجات
خامش به روز بودن و شبها گریستن
۲۰از چشم زخم، گوهر خود را نهفتن است
پنهان شکفته بودن و پیدا گریستن
۲۱چون گریه است عاقبت هر شکفتگی
با خنده جمع ساز چو مینا گریستن
۲۲صد پیرهن عرق ز خجالت کنیم روز
صائب شبی که فوت شد از ما گریستن
۲۳