خامی بود سر از پی دنیا گذاشتن
کاین صید رام می شود از وا گذاشتن
۱بی انتظار دامن ساحل گرفتن است
چون موج دست بر دل دریا گذاشتن
۲دل را ز اشک تلخ سبکبار می کند
سر بر خط پیاله چو مینا گذاشتن
۳دیوانه ای، ز سنگ ملامت متاب روی
بازیچه نیست سلسله بر پا گذاشتن
۴تا هست سنگ در کف طفلان شهر و کوی
دیوانگی است روی به صحرا گذاشتن
۵ای عشق، خود بگوی کز انصاف دور نیست
ما را به اختیار خرد واگذاشتن؟
۶در عالمی که عبرت ازو موج می زند
نتوان مدار خود به تماشا گذاشتن
۷سرسبز باد خامه صائب که حق اوست
سر در ره سخن عوض پا گذاشتن
۸