گریان ز کوی او دل ما می رود برون
زین باغ، آب رو به قفا می رود برون
۱رفتی و رفت روشنی از چشم و دل مرا
با میهمان ز خانه صفا می رود برون
۲گر درد استخوان رود از مغز بوریا
درد از دل شکسته ما می رود برون
۳بر رنگ و بوی عالم امکان مبند دل
کز دست همچو رنگ حنا می رود برون
۴بلبل چگونه بال گشاید درین چمن
کز جوش گل نسیم صبا می رود برون
۵دل را نجات داد ز زندان جسم، عشق
خون مشک چو شود ز ختا می رود برون
۶یک ساعت است گرمی هنگامه هوس
زود از سر حباب هوا می رود برون
۷از سختی زمانه شود چرب نرم دل
نخوت به استخوان ز هما می رود برون
۸این رعشه ای که در تن ما پی فشرده است
زود این کمان ز قبضه ما می رود برون
۹آرام نیست موی بر آتش فکنده را
از زلف پیچ و تاب کجا می رود برون
۱۰از رهروان عشق مجویید کجروی
کی راست ز تیر قضا می رود برون؟
۱۱سهل است اگر به باد رود نقد جان ما
قارون ز کوی عشق گدا می رود برون
۱۲صائب ز هر طرف که صدایی شود بلند
از خود دل رمیده دل می رود برون
۱۳