هر شبنمی است دیده بینا درین چمن
زنهار ناشمرده منه پا درین چمن
۱آیینه تو زنگ گرفته است، ورنه هست
هر برگ سبز طوطی گویا درین چمن
۲چون بوی گل جریده روان شو که کرده است
هر غنچه برگ عیش مهیا درین چمن
۳حاجت به باده نیست که از سرو و گل، بهار
آماده است ساغر و مینا درین چمن
۴از برگ گل که هر طرفی باد می برد
در گردش است ساغر صهبا درین چمن
۵از لاله نوبهار سبکدست کرده است
چندین هزار پیشه مهیا درین چمن
۶از ساغری چو لاله سیه مست می شود
هر کس که در خمار نهد پا درین چمن
۷گردد به گرد باغ ز بیرون در نسیم
از جوش گل نمانده ز بس جا درین چمن
۸تنگ است بس که جای نشستن ز جوش گل
استاده است سرو به یک پا درین چمن
۹در را مبند ای چمن آرا که جوش گل
نگذاشته است راه تماشا درین چمن
۱۰در اولین پیاله دوبالاست نشأه اش
آن را که هست ساقی رعنا درین چمن
۱۱پای سفر کراست، که هر شاخ سنبلی
آماده است سلسله پا درین چمن
۱۲آب روان چو آینه گردیده است خشک
از حیرت نظاره گلها درین چمن
۱۳از اتحاد عاشق و معشوق می دهد
یادی نظاره گل رعنا درین چمن
۱۴از طوق قمریان شده سر تا به پای چشم
هر سرو در هوای تماشا درین چمن
۱۵افتد ز صبح مرغ سحرخیز در غلط
از خنده شکوفه به شبها درین چمن
۱۶طاوس از نظاره گلهای رنگ رنگ
خجلت ز پر فزون کشد از پا درین چمن
۱۷نشو و نما ترقی اگر این چنین کند
بالد چو سرو سبزه مینا درین چمن
۱۸هر برگ گل شده است ز شبنم تمام چشم
دارد ز بس که ذوق تماشا درین چمن
۱۹چون مست سربرهنه نسازد، که برگرفت
جوش نشاط پنبه ز مینا درین چمن
۲۰مطرب چه حاجت است، که از شور بلبلان
گلبانگ عشرت است مهیا درین چمن
۲۱کیفیت از هوا چو می ناب می چکد
صائب چه حاجت است به صهبا درین چمن؟
۲۲