هر تیره دل کجا شنود بوی پیرهن؟
دلهای باصفا شنود بوی پیرهن
۱یعقوب ما ز چشم چو دستار خویشتن
بی منت صبا شنود بوی پیرهن
۲از فیض عام حسن بهار آن که آگه است
از سبزه و گیا شنود بوی پیرهن
۳چون آفتاب سر ز گریبان برآورد
هر ذره ای جدا شنود بوی پیرهن
۴دلداده ای که باخبر از شرم یوسف است
مشکل که از حیا شنود بوی پیرهن
۵هر کس که راه برد به آن معنی لطیف
از حرف آشنا شنود بوی پیرهن
۶روزی که بود دامن یوسف به دست من
نگذاشتم صبا شنود بوی پیرهن
۷زان یوسف لطیف حجاب است هر چه هست
یعقوب ما چرا شنود بوی پیرهن؟
۸تا دل به جاست پرده نشین است فیض حسن
چون رفت دل ز جا شنود بوی پیرهن
۹در دعوی محبت گل گر دوروی نیست
بلبل هم از نوا شنود بوی پیرهن
۱۰هر کس که از جهان فنا گوشه ای گرفت
از عالم بقا شنود بوی پیرهن
۱۱صائب چنین که مست شکرخواب غفلتیم
مشکل که مغز ما شنود بوی پیرهن
۱۲