در انتهای کار خود از ابتدا ببین
زان پیشتر که خاک شوی زیر پا ببین
۱خودبین کجا، وصال حیات ابد کجا؟
آیینه را به سنگ زن آب بقا ببین
۲نتوان ز پشت آینه روی مراد دید
برتاب روز ز عالم فانی، لقا ببین
۳گردون دهان شیر ز خوی پلنگ توست
با کاینات صلح کن آنگه صفا ببین
۴از آشنا همین سخنی را شنیده ای
بیگانه شو ز هر دو جهان آشنا ببین
۵خود را چو برگ کاه سبک کن ز هر چه هست
آنگه کمند جاذبه کهربا ببین
۶نتوان مرا به دیده خودبین تمام دید
خود را برون در بگذار و مرا ببین
۷بیماری طمع دو جهان را گرفته است
دستی ببر به کیسه خالی، گدا ببین
۸خشک است آب در نظر زاهدان خشک
چون ما درآ به عالم آب و هوا ببین
۹حج پیاده را به نظر می توان خرید
گاهی به زیر پای خود ای بی وفا ببین
۱۰زان فارغی ز ما که نداری ز خود خبر
یک ره درآ به دیده ما، خویش را ببین
۱۱گر نیست باورت که دل از ما گرفته ای
در روزنامه سر زلف دو تا ببین
۱۲از اضطراب تشنه دیدار غافلی
یک دم برون ز خانه میا کربلا ببین
۱۳صائب یکی ز حلقه به گوشان زلف توست
یک بار هم به جانب آن مبتلا ببین
۱۴