ما از صفای سینه بی کینه بر زمین
مالیده ایم چهره آیینه بر زمین
۱از راه خلق مطلب ما خار چیدن است
گر می کشیم خرقه پشمینه بر زمین
۲آن خودپرست اگر نه گرفتار خود شده است
از دست چون نمی نهد آیینه بر زمین؟
۳می گشتمش چو کعبه به اخلاص گردسر
می یافتم اگر دل بی کینه بر زمین
۴در وصف خط او نرسد پای کلک من
چون پای کودکان شب آدینه بر زمین
۵عالم فروز گردد اگر آه گرم من
دریا نهد چو تشنه لبان سینه بر زمین
۶صائب درین زمانه ز پیران زنده دل
یک تن نمانده جز می دیرینه بر زمین
۷