آن چشم مست و غمزه هشیار را ببین
در عین خواب، دولت بیدار را ببین
۱صبح امید در دل شب گر ندیده ای
در زیر زلف چهره امید را ببین
۲چشم از دهان خوش سخن یار برمدار
گنجینه جواهر اسرار را ببین
۳خودبینی از نظاره جانان حجاب توست
چشم از خودی بپوش (و) رخ یار را ببین
۴دوران عیش بسته به آرامش دل است
بر گرد نقطه گردش پرگار را ببین
۵باریک شو چو رشته درین بوته گداز
در قطره سیر بحر گهربار را ببین
۶عالم سیه به چشم تو از خواب غفلت است
بگشای چشم، عالم انوار را ببین
۷با باطلان مگوی چو منصور حرف حق
خونین ز حرف راست سر دار را ببین
۸از جمع سیم و زر نشود آرمیده حرص
بر روی گنج، پیچ و خم مار را ببین
۹از راه حرف مور سلیمان شناس شد
ای خوش سخن نتیجه گفتار را ببین
۱۰جنس تو در دکان ز گران قیمتی به جاست
بشکن بهای خویش، خریدار را ببین
۱۱شب خون مرده است به چشم سیه دلان
دل صاف کن صفای شب تار را ببین
۱۲اوتاد در مقام رضایند استوار
در زیر تیغ، لنگر کهسار را ببین
۱۳صائب نظر به روی عرقناک یار کن
در آفتاب، ابر گهربار را ببین
۱۴