زین گریه ها که هست گره در گلوی من
پیدا شود دو زخم نمایان به روی من
۱نزدیک شد که جوش شکایت برآورم
ظرف هزار بحر ندارد سبوی من
۲یارب چه طالع است که هرگز خطا نشد
تیر حوادث از بدن همچو موی من
۳شد گردنم ز گردن قمری سیاهتر
از بس که اشک دست نهد بر گلوی من
۴از بی کسی به آینه گر روبرو شوم
صد حرف سخت، آینه گوید به روی من
۵چون صبح، چاک سینه من بخیه گیر نیست
عیسی مکن به رشته مریم رفوی من
۶عقلم برون نمی رود از سر به زور می
خالی نمی شود ز فلاطون کدوی من
۷آیینه ام ز گرد کدورت برهنه است
پیوسته صاف می گذرد آب جوی من
۸هر چند خاکمال مرا داد روزگار
راضی نشد به ننگ طلب آبروی من
۹صائب ز بس که حرف گل روی او زدم
صد عندلیب مست شد از گفتگوی من
۱۰