آرد به وجد سوختگان را نوای من
مردافکن است باده مردآزمای من
۱دلهای خامسوز چه داند که چون کباب
خون می چکد ز ناله دردآشنای من
۲در هر دلی که نیست در او کوه درد و غم
صورت پذیر نیست که پیچید صدای من
۳سیلی که پشت پای زند هر دو کون را
خونابه ای است از دل بی مدعای من
۴از گنج نامه پی به سر گنج می برند
پیداست دلشکستگی از بوریای من
۵چون صبحدم فروغ من از نور راستی است
چشم ستاره محو شود در صفای من
۶چشم دلم به خرمن دونان نمی پرد
بر کهکشان بود نظر کهربای من
۷صائب همان زمان جگرم ریش می شود
خاری اگر شکسته شود زیر پای من
۸