نازکترست از رگ جان گفتگوی من
باریک شد محیط چو آمد به جوی من
۱گردون سفله لقمه روزی حساب کرد
هر گریه ای که گشت گره در گلوی من
۲چون موج شد کشاکش حرصم زیادتر
چندان که چرخ بیش شکست آرزوی من
۳از دامن صدف چه غبار از دلم رود؟
دریا نبرد گرد یتیمی ز روی من
۴شیری که خورده بودم در عهد کودکی
کرد از فشار چرخ سفیدی ز موی من
۵صائب در آن محیط که موجش فلاخن است
از آب چون درست برآید سبوی من؟
۶