سیلاب حواس است نظرهای پریشان
تخم نگرانی است خبرهای پریشان
۱چون دانه تسبیح بود رشته الفت
شیرازه جمعیت سرهای پریشان
۲داغی است به هر پاره دل من ز نگاری
چون سکه هر شهر به زرهای پریشان
۳دارم ز خیال سر زلف تو دماغی
آشفته تر از زلف خبرهای پریشان
۴چون ناوک بازیچه اطفال درین دشت
تا چند توان کرد سفرهای پریشان؟
۵افسوس که چون آینه از بی خبری، شد
بینایی ما صرف نظرهای پریشان
۶صائب مشو آشفته ز جمعیت اشرار
یک لحظه بود عمر شررهای پریشان
۷