از ریگ توان روغن بادام گرفتن
نتوان ز خسیسان جهان کام گرفتن
۱از بس که فتاده است لطیف آن لب نازک
ظلم است ازو بوسه به پیغام گرفتن
۲بوسی که ز کنج لب ساقی نگرفتم
می بایدم اکنون ز لب جام گرفتن
۳از وصل نیم شاد که از آهوی وحشی
تمهید رمیدن بود آرام گرفتن
۴با صدق عزیمت نبود راحله در کار
در کعبه رسیدیم به احرام گرفتن
۵چون دست برآرم به گرفتن، که ز غیرت
بارست به من عبرت از ایام گرفتن
۶از نام گذر کن که کند روی سیاهت
از ساده دلی همچو نگین نام گرفتن
۷صائب ز فلک کام گرفتن به تملق
از مردم نوکیسه بود وام گرفتن
۸