خونابه درد از دل غم پیشه طلب کن
آن باده گلرنگ ازین شیشه طلب کن
۱آن شان عسل را که در آفاق نگنجد
از پرده زنبوری اندیشه طلب کن
۲از جذبه آهن شرر از سنگ برآید
دل سخت چو گردید دم از تیشه طلب کن
۳با مرکب چوبین نتوان رفت به جایی
بال و پری از برق درین بیشه طلب کن
۴سرمایه تشویش بود ملک سلیمان
وحدت ز پریخانه اندیشه طلب کن
۵از دل طلب آن گنج که در عالم گل نیست
در قاف چو نبود پری از شیشه طلب کن
۶صائب نکند حرف اثر در دل سنگین
جایی که توان برد فرو ریشه طلب کن
۷